عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
20
كشف الحقايق ( فارسى )
فصل در بيان مذهب حلول بدانكه اهل مذهب حلول مىگويند كه خداى تعالى مىفرمايد كه : اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ « 1 » و رسول ( ص ) مىفرمايد : « ان الله خلق الخلق فى ظلمة ثم رش عليهم من نوره » اين حديث موافقست با اين آيه ( ظ - و ) مفسر است مر اين آيه را چون خداى تعالى و تقدس همه خلايق را اول در ظلمت آفريد و هر كه در ظلمت باشد هيچ نبيند و هيچ نداند باز خداوند تعالى و تقدس بفضل خود از نور خود بر خلايق بپاشيد تا خلايق بينا و شنوا و دانا شدند و خداى را بشناختند پس اين دانايى و شنوايى و بينايى كه در ماست نور اوست كه او را مىشناسد اينست معنى « عرفت ربى بربى و لو لا فضل ربى لما عرفت ربى » اينست سخن اهل حلول . چون اين سخن ايشان معلوم كردى اكنون بدانكه از ايشان سؤال مىكنند : چون در هر كسى نور خداى است كه دانا و بينا و شنواست اين دانايى و شنوايى كه در ماست جزو نور خدا يا كل نور خداست ؟ مىگويند اين دانايى و بينايى و شنوايى كه در ماست نه جزو نور است و نه كل نور زيرا كه نور متجزى و منقسم نيست و امكان تجزيه ندارد و محتاج مكان نه و اين سخن ظاهر است و بر عاقلان پوشيده نماند از جهت آنكه نور عالم ملك كه جسمست و نور مجازى است امكان تجزيه ندارد در خارج پس نور عالم ملكوت كه جسم نيست و نور حقيقيست قابل تجزيه نباشد هم در ذهن و هم در خارج چون معلوم شد كه نور منقسم و متجزى نيست و محتاج مكان نيست پس جزو نور خدا در ما نباشد كه اگر باشد متجزى باشد و اين محالست و كل نور خدا هم در ما نباشد از جهت آنكه نور خداى نامحدود و نامتناهى و محتاج مكان نيست ( كذا - ظ - نامتناهى است و محتاج مكان نيست ) . ديگر آنكه اگر كل نور در زيد باشد عمر ( كذا - ظ عمرو ) از نور خالى باشد و اين محالست كه چيزى بىنور او موجود تواند بود . ديگر احد حقيقى را كل و
--> ( 1 ) - نور 35